طواف عشــ♥ـــق

یـــاران شتاب کنید که این راه رفتنی است نـــه گفتنی...

طواف عشــ♥ـــق

یـــاران شتاب کنید که این راه رفتنی است نـــه گفتنی...

مشخصات بلاگ
طواف عشــ♥ـــق

به نامِ نام زیبایت یــا ❀ الله ❀

عالم همه در طواف عشق است و دایره دار
این طواف حسین علیه السلام است.

سید اهل قلم:شهید آوینی
×××××××××××××××××

کپی و نشر بلامانع است.

محتاج دعای خیرتان

در پناه بهـــترین مــ♥ــادر

اللــهم عجل لولیک الفرج

نویسندگان

آخرین دعایی که مستجاب شد

دوشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۴، ۰۶:۰۵ ب.ظ

                                                 آخرین دعایی که مستجاب شد


هنوزآقا مهدی نیامده بود. دلش بی قراری می کرد. خانه ساکت بود. بچه ها خوابیده بودند. پرده پنجره هارا کشید. ضربدر چسب های پهن روی شیشه،ناخودآگاه دل را می لرزاند.نگاهی به اطراف کرد تا نگرانی اش را فراموش کند. دنبال چیزی می گشت تا خود راآرام.شاید با نوشتن چند جمله،حرف دل،مناجات یا هر چیز  دیگر،آراوم می شد.

کارت دعوت را برداشت از اول تاآخر آن را چندبارخواند. این کار را بارها انجام داده بود.همیشه کارت عروسی اش را کنارآیینه روی میز می گذاشت تا جلوی چشمانش باشد.

ساعت از دوازده گذشته بود. انگار همه اهل محل خواب بودند. صدای چرخیدن کلید درون قفل،فخری رابه خود آورد. کمی بعدآقامهدی در آستانه در ایستاده بود. به استقبالش رفت.سلام و احوالپرسی کرد وجویای اخبار بیرون شد.جنگ بود وشهر پر ازخبرهای داغ. خستگی از صورت شوهرش می بارید،اما سعی می کرد بانشاط وگرم صحبت کندو اوضاع و احوال راشرح دهد.فخری سفره شام را پهن کرد.باهم مشغول خوردن شدند.چندلقمه8 ای بیشتر نخوردند که بحث عوض شد و صحبت ازآماده شدن برای رفتن به مشهدشد.فرداعصر برای چندمین بارمی بایست اسباب و اثاثیه هاخود را جمع وجور می کردند؛واین بار در جوارامام رضا(علیه السلام)زادگاه آقامهدی.بنا شدفخری و بچه هاچندسالی آنجا کنار پدرومادرآقامهدی ساکن شوند تا نبود او کمتر احساس شود. آقامهدی بنا بر شرایط کاری اش دائما درحال سفر یا مهاجرت بود. او طلبه ای فعال ومبلغی پرکار بود.فخری هم یک مبلغه بود وچندبار همسرش را در سفر تبلیغی همراهی کرده بود.

ادامه دارد...

۹۴/۱۰/۲۸
سربازکوچولو

نظرات  (۶)

وب خواهرتون بود نمیدونم دوستتون بود.. خودتون بود.. رفتم نظر گذاشتم.. 

ان شا الله موفق باشی.. هر دوتون..

التماس دعای فرج
پاسخ:
سلام.ممنون .اسم وب چی بود؟؟؟
یاعلی
یا علی
پاسخ:
علی یارتون.
التماس دعا
۲۹ دی ۹۴ ، ۰۰:۱۶ رنگ خدایے . . .
سلام 

در مورد شخصیت خاصی هست این مطلب؟
پاسخ:
سلام.بله  شخصیت اصلی داستان همون فخری خانم هست.
۲۸ دی ۹۴ ، ۲۱:۲۳ کمیل بابایی
مطلب عالب بود
البته هایلایت کردم بعد خوندم
قالب و رنگ نوشته تیره هستند
پاسخ:
سلام.ممنون
به بزرگواری خوتون ببخشید.حتما عوض میشه
۲۸ دی ۹۴ ، ۱۸:۱۳ زهرا قربانی
++
۲۸ دی ۹۴ ، ۱۸:۰۶ حامد پروینی
نوشته هاتون لطفا رنگشون رو روشنتره انتخاب کنید قابل روئیت نیستند - مرسی
پاسخ:
 بله.حتما عوض میشه.ممنون که گفتید
یاعلی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی